محمد علي حزين لاهيجي

78

فتح السبل ( فارسى )

معاويه به يك مضمون نامه‌ها به عمّال خود نوشت بعد از سال جماعت كه ذمهء [ من ] برى است ، ( يعنى مال و عرض و خونش حلال است ) از كسى كه چيزى در مدح ابو تراب يا اهل بيتش روايت كند . و خطبا بر منبرها در هر قريه و شهر به لعن آن حضرت و برائت از او و اهل بيتش قيام نمودند و اشدّ بلا بر اهل كوفه بود ؛ چه اكثر شيعيان آن حضرت بودند . پس معاويه زياد بن سميّه را والى كوفه و بصره كرد و او معرفت تمام به شيعيان داشت و از ايشان بود ، و در ميان ايشان نشو و نما يافته بود ، و شروع به دفع شيعيان نموده و در تحت هر شجرى « 1 » و حجرى « 2 » كشت ، و اعضاى ايشان را بريد و مصلوب كرد ، و نابينا ساخت و ترسانيد ، و به هر طرف آواره ساخت تا آنكه در عراق كسى كه معروف و ظاهر باشد از شيعيان اهل البيت باقى نماند . [ نامه‌اى ديگر معاويه به امراء و كارگزاران خود ] پس معاويه نوشت به جميع عمّال خود كه : شهادت احدى از شيعيان على و اولادش [ را ] قبول ننمايند . و باز به همگى عمّال خود نوشت كه ببينيد هر كسى نزد شما از شيعيان و دوستان « عثمان » باشد و روايتى در فضايل و مناقب عثمان كند او را نزديك خود بنشانيد و اكرام و احترام كنيد ، و بنويسيد به من روايات ايشان را ، و اسم راويان و اسماى پدران و عشيرت ايشان را . پس عمّال او چنين كردند تا اينكه فضايل و مناقب عثمان به بسيارى انجاميد به سبب عطاها و صلات و خلعتها و اقطاع كه معاويه براى هر يك مىفرستاد . و در هر شهر همين رواج يافت و به اين وسيله مردم صاحب مال و منازل و ثروت شدند ، و هيچ مردودى از ناس نمىآمد نزد عاملى از عمّال معاويه براى روايت فضيلتى و منقبتى

--> ( 1 ) . درختى ( 2 ) . سنگى